br نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم بهمن 1393 توسط رضا وحدانی

File:Imam Khomeini in Mehrabad.jpg

br نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم بهمن 1393 توسط رضا وحدانی

در روز ۱۲ بهمن بزرگترین استقبال در تهران برگزار شد؛ بطوری که طول جمعیت استقبال کننده از خمینی به ۳۳ کیلومتر رسیده بود. در ساعت ۹:۲۷ دقیقه بامداد روز دوازدهم بهمن هواپیمای حامل خمينی در میان تدابیر شدید امنیتی در فرودگاه مهرآباد برزمین نشست. او پس از ورود به فرودگاه و ایراد سخنرانی طبق برنامه‌ای که از قبل تنظیم شده بود عازم قبرستان بهشت زهرا شد و در میان استقبال گسترده مردم تهران در ساعت یک بعد از ظهر وارد قطعه ۱۷ که مدفن شهدای انقلاب بود شد و سخنرانی خود را ایراد نمود.[۱]

br نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم بهمن 1393 توسط رضا وحدانی

br نوشته شده در تاريخ سه شنبه نهم دی 1393 توسط رضا وحدانی

امام حسن عسکري (ع) در سال 232هجري در مدينه چشم به جهان گشود. مادر والا گهرش سوسن يا سليل زني لايق و صاحب فضيلت و در پرورش فرزند نهايت مراقبت را داشت، تا حجت حق را آن چنان که شايسته است پرورش دهد.

اين زن پرهيزگار در سفري که امام عسکري (ع) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از دنيا رحلت کرد. کنيه آن حضرت ابامحمد بود.

صورت و سيرت امام حسن عسکري (ع)امام يازدهم صورتي گندمگون و بدني در حد اعتدال داشت. ابروهاي سياه کماني، چشماني درشت و پيشاني گشاده داشت. دندانها درشت و بسيار سفيد بود. خالي بر گونه راست داشت.

امام حسن عسکري (ع) بياني شيرين و جذاب و شخصيتي الهي باشکوه و وقار و مفسري بي نظير براي قرآن مجيد بود. راه مستقيم عترت و شيوه صحيح تفسير قرآن را به مردم و به ويژه براي اصحاب بزرگوارش - در ايام عمر کوتاه خود - روشن کرد.

دوران امامت
به طور کلي دوران عمر 29ساله امام حسن عسکري (ع) به سه دوره تقسيم مي گردد:
دوره اول 13سال است که زندگي آن حضرت در مدينه گذشت.
دوره دوم 10سال در سامرا قبل از امامت.
دوره سوم نزديک 6 سال امامت آن حضرت مي باشد.

دوره امامت حضرت عسکري (ع) با قدرت ظاهري بني عباس رو در روي بود. خلفايي که به تقليد هارون در نشان دادن نيروي خود بلندپروازيهايي داشتند.

امام حسن عسکري (ع) از شش سال دوران اقامتش، سه سال را در زندان گذرانيد. زندانبان آن حضرت صالح بن وصيف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته بود، تا بتواند آن حضرت را - به وسيله آن دو غلام - آزار بيشتري دهد، اما آن دو غلام که خود از نزديک ناظر حال و حرکات امام بودند تحت تأثير آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاري گراييده بودند.

وقتي از اين غلامان جوياي حال امام شدند، مي گفتند اين زنداني روزها روزه دار است و شبها تا بامداد به عبادت و راز و نياز با معبود خود سرگرم است و با کسي سخن نمي گويد.

عبيدالله خاقان وزير معتمد عباسي با همه غروري که داشت وقتي با حضرت عسکري ملاقات مي کرد به احترام آن حضرت برمي خاست، و آن حضرت را بر مسند خود مي نشانيد. پيوسته مي گفت: در سامره کسي را مانند آن حضرت نديده ام، وي
زاهدترين و داناترين مردم روزگار است.

پسر عبيدالله خاقان مي گفت: من پيوسته احوال آن حضرت را از مردم مي پرسيدم. مردم را نسبت به او متواضع مي يافتم. مي ديدم همه مردم به بزرگواريش معترفند و دوستدار او مي باشند.

با آنکه امام (ع) جز با خواص شيعيان خود رفت و آمد نمي فرمودند، دستگاه خلافت عباسي براي حفظ آرامش خلافت خود بيشتر اوقات، آن حضرت را زنداني و ممنوع از معاشرت داشت.

از جمله مسائل روزگار امام حسن عسکري (ع) يکي نيز اين بود که از طرف خلافت وقت، اموال و اوقات شيعه، به دست کساني سپرده مي شد که دشمن آل محمد (ص) و جريانهاي شيعي بودند، تا بدين گونه بنيه مالي نهضت تقويت نشود.چنانکه نوشته اند که احمد بن عبيدالله بن خاقان از جانب خلفا، والي اوقاف و صدقات بود در قم، و او نسبت به اهل بيت رسالت، نهايت مرتبه عداوت را داشت.

نيز اصحاب امام حسن عسکري، متفرق بودند و امکان تمرکز براي آنان نبود، کساني چون ابوعلي احمد بن اسحاق اشعري در قم و ابوسهل اسماعيل نوبختي در بغداد مي زيستند، فشار و مراقبتي که دستگاه خلافت عباسي، پس از شهادت حضرت رضا (ع) معمول داشت، چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را با سخت ترين نوع درگيري واداشته بود. اين جناح نيز طبق ايمان به حق و دعوت به اصول عدالت کلي، اين همه سختي را تحمل مي کرد، و لحظه اي از حراست (و نگهباني) موضع غفلت نمي کرد.

اينکه حضرت هادي (ع) و حضرت امام حسن عسکري (ع) هم از سوي دستگاه خلافت تحت مراقبت شديد و ممنوع از ملاقات با مردم بودند و هم امامان بزرگوار ما - جز با ياران خاص و کساني که براي حل مشکلات زندگي مادي و ديني خود به آنها مراجعه مي نمودند - کمتر معاشرت مي کردند به جهت آن بود که دوران غيبت حضرت مهدي (ع) نزديک بود، و مردم مي بايست کم کم بدان خو گيرند، و جهت سياسي و حل مشکلات خود را از اصحاب خاص که پرچمداران مرزهاي مذهبي بودند بخواهند، و پيش آمدن دوران غيبت در نظر آنان عجيب نيايد.

باري، امام حسن عسکري (ع) بيش از 29سال عمر نکرد ولي در مدت شش سال امامت و رياست روحاني اسلامي، آثار مهمي از تفسير قرآن و نشر احکام و بيان مسائل فقهي و جهت دادن به حرکت انقلابي شيعياني که از راههاي دور براي کسب فيض به محضر امام (ع) مي رسيدند بر جاي گذاشت.

در زمان امام يازدهم تعليمات عاليه قرآني و نشر احکام الهي و مناظرات کلامي جنبش علمي خاصي را تجديد کرد، و فرهنگ شيعي - که تا آن زمان شناخته شده بود - در رشته هاي ديگر نيز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگي چون يعقوب بن اسحاق کندي ، که خود معاصر امام حسن عسکري بود و تحت تعليمات آن امام، گرديد.

در قدرت علمي امام (ع) - که از سرچشمه زلال ولايت و اهل بيت عصمت مايه گرفته بود - نکته ها گفته اند. از جمله: همين يعقوب بن اسحاق کندي فيلسوف بزرگ عرب که دانشمند معروف ايراني ابونصر فارابي شاگرد مکتب وي بوده است، در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابي را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانيد و بعدها از دوستداران و در صف پيروان آن حضرت درآمد.

شهادت امام حسن عسکري (ع)
شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجري نوشته اند.

در کيفيت وفات آن امام بزرگوار آمده است: فرزند عبيدالله بن خاقان گويد: روزي براي پدرم (که وزير معتمد عباسي بود) خبر آوردند که ابن الرضا - يعني حضرت امام حسن عسکري - رنجور شده، پدرم به سرعت تمام نزد خليفه رفت و خبر را به خليفه داد. خليفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد.

يکي از ايشان نحرير خادم بود که از محرمان خاص خليفه بود، امر کرد ايشان را که پيوسته ملازم خانه آن حضرت باشند، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند. و طبيبي را مقرر کرد که هر بامداد و پسين نزد آن حضرت برود، و از احوال او آگاه شود. بعد از دو روز براي پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است، و ضعف بر او مستولي گرديده. پس بامداد سوار شد، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - که عموما اطباي مسيحي و يهودي در آن زمان بودند - امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضي القضات (داور داوران) را طلبيد و گفت ده نفر از علماي مشهور را حاضر گردان که پيوسته نزد آن حضرت باشند.

و اين کارها را براي آن مي کردند که آن زهري که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته، پيوسته ايشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربيع الاول سال 260 ه. ق آن امام مظلوم در سن 29سالگي از دار فاني به سراي باقي رحلت نمود.

بعد از آن خليفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد، زيرا شنيده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولي خواهد شد، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد... تا دو سال تفحص احوال او مي کردند....

اين جستجوها و پژوهشها نتيجه هراسي بود که معتصم عباسي و خلفاي قبل و بعد از او - از طريق روايات مورد اعتمادي که به حضرت رسول الله (ص) مي پيوست، شنيده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکري فرزندي پاک گهر ملقب به مهدي آخر الزمان - همنام با رسول اکرم (ص) ولادت خواهد يافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد. بدين جهت به بهانه هاي مختلف در خانه حضرت عسکري (ع) رفت و آمد بسيار مي کردند، و جستجو مي نمودند تا از آن فرزند گرامي اثري بيابند و او را نابود سازند.

به راستي داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهيم (ع) و حضرت موسي (ع) تکرار مي شد. حتي قابله هايي را گماشته بودند که در اين کار مهم پي جويي کنند. اما خداوند متعال - چنانکه در فصل بعد خواهيد خواند - حجت خود را از گزند دشمنان و آسيب زمان حفظ کرد، و همچنان نگاهداري خواهد کرد تا مأموريت الهي خود را انجام دهد.

باري، علت شهادت آن حضرت را سمي مي دانند که معتمد عباسي در غذا به آن حضرت خورانيد و بعد، از کردار زشت خود پشيمان شد. بناچار اطباي مسيحي و يهودي که در آن زمان کار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند، به ويژه در مأموريتهايي که توطئه قتل امام بزرگواري مانند امام حسن عسکري (ع) در ميان بود، براي معالجه فرستاد. البته از اين دلسوزيهاي ظاهري هدف ديگري داشت، و آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقيقت ماجرا بود.

بعد از آگاه شدن شيعيان از خبر درگذشت جانگداز حضرت امام حسن عسکري (ع) شهر سامره را غبار غم گرفت، و از هر سوي صداي ناله و گريه برخاست. مردم آماده سوگواري و تشييع جنازه آن حضرت شدند.

ماجراي جانشين بر حق امام عسکري (ع)
ابوالاديان مي گويد: من خدمت حضرت امام حسن عسکري (ع) مي کردم. نامه هاي آن حضرت را به شهرها مي بردم. در مرض موت، روزي من را طلب فرمود و چند نامه اي نوشت به مدائن تا آنها را برسانم. سپس امام فرمود: پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهي شد و صداي گريه و شيون از خانه من خواهي شنيد، و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود.

ابوالاديان به امام عرض مي کند: اي سيد من، هرگاه اين واقعه دردناک روي دهد، امامت با کيست؟
فرمود: هر که جواب نامه من را از تو طلب کند.

ابوالاديان مي گويد: دوباره پرسيدم علامت ديگري به من بفرما.
امام فرمود: هرکه بر من نماز گزارد.

ابوالاديان مي گويد: باز هم علامت ديگري بگو تا بدانم.
امام مي گويد: هر که بگويد که در هميان چه چيز است او امام شماست.

ابوالاديان مي گويد: مهابت و شکوه امام باعث شد که نتوانم چيز ديگري بپرسم. رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم. وقتي به در خانه امام رسيدم صداي شيون و گريه از خانه امام بلند بود. داخل خانه امام، جعفر کذاب برادر امام حسن عسکري را ديدم که نشسته، و شيعيان به او تسليت مي دهند و به امامت او تهنيت مي گويند. من از اين بابت بسيار تعجب کردم پيش رفتم و تعزيت و تهنيت گفتم. اما او جوابي نداد و هيچ سؤالي نکرد.

چون بدن مظهر امام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود، خادمي آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند. چون جعفر به نماز ايستاد، طفلي گندمگون و پيچيده موي، گشاده دنداني مانند پاره ماه بيرون آمد و رداي جعفر را کشيد و گفت: اي عمو پس بايست که من به نماز سزاوارترم.

رنگ جعفر دگرگون شد. عقب ايستاد. سپس آن طفل پيش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوي امام علي النقي عليه السلام دفن کرد. سپس رو به من آورد و فرمود: جواب نامه ها را که با تو است تسليم کن. من جواب نامه را به آن کودک دادم. پس «حاجزوشا» از جعفر پرسيد: اين کودک که بود، جعفر گفت: به خدا قسم من او را نمي شناسم و هرگز او را نديده ام.

در اين موقع، عده اي از شيعيان از شهر قم رسيدند، چون از وفات امام (ع) با خبر شدند، مردم به جعفر اشاره کردند. چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسيدند: بگو که نامه هايي که داريم از چه جماعتي است و مالها چه مقدار است؟ جعفر گفت: ببينيد مردم از من علم غيب مي خواهند! در آن حال خادمي از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول امام گفت: اي مردم قم با شما نامه هايي است از فلان و فلان و همياني (کيسه اي) که در آن هزار اشرفي است که در آن ده اشرفي است با روکش طلا.

شيعياني که از قم آمده بودند گفتند: هر کس تو را فرستاده است امام زمان است اين نامه ها و هميان را به او تسليم کن.

جعفر کذاب نزد معتمد خليفه آمد و جريان واقعه را نقل کرد. معتمد گفت: برويد و در خانه امام حسن عسکري (ع) جستجو کنيد و کودک را پيدا کنيد. رفتند و از کودک اثري نيافتند. ناچار «صيقل» کنيز حضرت امام عسکري (ع) را گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اينکه او حامله است. ولي هرچه بيشتر جستند کمتر يافتند.

خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نيز در کنف حمايت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان مي باشد. درود خداي بزرگ بر او باد.


br نوشته شده در تاريخ سه شنبه نهم دی 1393 توسط رضا وحدانی

استکبار جهانی در سال های اخیر علاوه بر استفاده از جنگ سخت برای مقابله با جهان اسلام، از جنگ نرم به عنوان حربه ای دیگر استفاده کرده و با به خدمت گرفتن رسانه ها به دنبال همسویی افکار عمومی ملل مسلمان با سیاست ها و اندیشه های مادی گرایانه خود است.

در فتنه 88 شاهد بودیم که استکبار جهانی با در اختیار داشتن رسانه ها چگونه به جنگ با نظام مقدس جمهوری اسلامی آمد  و اگر نبود درایت و بینش عمیق حضرت  امام خامنه ای معلوم نبود که چه به سر این نظام می آمد. آری رسانه های بیگانه  با انتشار اخبار و رویدادهای مختلط از درست و نادرست بر افکار عمومی ایران تاثیر گذاشته و جماعتی را در توهم این مساله که  این نظام متقلب است و باید آن را از بین برد، قرار دادند.

مگر نبود انعکاس لحظه به لحظه تجمعات و درگیری ها و اعلام آمارهای نادرست که مثلا در میدان آزادی بیش از سه میلیون نفر در حمایت از فلان کاندیدا تجمع کرده و خواهان ابطال انتخابات هستند.

هنوز یادمان نرفته که عده ای از کسانی که خود را یار امام می دانستند  با گفتار و رفتار و کردارشان  آب به آسیاب دشمن ریختنتد و تا آنجا پیش رفتند که حتی اعلام کردند که « حالا که ما نیستیم پس چه بهتر که نظام هم نباید باشد».

اینکه این افراد از درون با رسانه های بیگانه همکاری داشته اند شکی نیست، اما همین قدرت رسانه بود که به کمک نظام جمهوری اسلامی آمد و آتش فتنه را که در کشور شعله ور شده بود، خاموش نمود. آری انعکاس اقدام فتنه گران در پاره کردن تمثال مقدس حضرت امام خمینی(ره) و به سخره گرفتن عاشورا و حمله آنان به مردم عزادار در چنین روزی خود اقدامی بسیار بجا و به موقع بود که مردم را نسبت به این جماعت نااهل آگاه و بصیر کرد و همین عامل باعث شد مردم به ندای مولا و مقتدایشان حضرت امام خامنه ای پاسخ مثبت داده و حماسه نهم دی را خلق کنند.

br نوشته شده در تاريخ سه شنبه نهم دی 1393 توسط رضا وحدانی

نهم دی ماه یک هزار و سی صد و هشتاد و هشت، جشن بلوغ فکری و شخصیتی نظام اسلامی بود.

نه دی، عرق شرم امت را در طول تاریخ به خاطر بی‌بصیرتی در ماجرای ثقیفه پاک کرد.

نه دی، درد کوته‌بینی حکمیت را تا حدودی التیام داد و بر آن مرهمی شد.

نه دی، سوزش خیانت جمل و نهروان را کمی خنک کرد و از تکرار غربت 25 ساله جلوگیری کرد.

نه دی، فرق کوفه و تهران، عراق و ایران را نشان داد و آب بسته را به جوب بازگرداند.

نه دی، ایران، بدون خواست سفیر حسین (ع)، بیعت مجدد کرد و بر سر بیعتش ماند.

نه دی، ندای هل من ناصر بلند نشد ولی فریاد لبیک یا حسین تا آسمان به گوش همه رسید.

نه دی، شش ماهه، سه ساله، جوان، پیر، زن، مرد، ویلچری، شیمیایی و... داشت.

نه دی، زمستان بود ولی درخت انقلاب در آن سرمای زمستان گل داده بود.

نه دی، در ایران بود ولی پایه‌های کاخ سفید در مکان و کاخ سبز معاویه در زمان را لرزاند.

نه دی، قیام مختار نبود، ولی اگر مختار هم زنده بود در مقابل آن کرنش می‌کرد.

نه دی، مانور اعلام آمادگی یاران آخر الزمان مهدی (عج) بود.

نه دی، شروع حرکت و یک فرهنگ بود یعنی «عزت‌خواهی»

نه دی، یک روز بود ولی خیرٌ مِن الفِ شَهر بود.

نه دی، مبیّن کوثر و ابتر بود که گفتند خامنه‌ای کوثر است، دشمن او ابتر است.

نه دی، عاشورا بود و ایران کربلا.

نه دی، ثمره‌ی خون شهید آیت‌ها، مطهری‌ها، بهشتی‌ها، باکری‌ها، همت‌ها و... بود.

نه دی، تاریخ نبود، بلکه خود تاریخ‌ساز بود.

نه دی، روز بخشش فریب خوردگان و روز غضب بر فتنه‌گران توسط امت بود.

نه دی، آموخت که نیازی نیست همیشه ولیّ در بین باشد، بلکه کافی است ولیّ در دل باشد.

نه دی، غدیر خم بود در کویر قم و سراسر ایران.

نه دی، نور بصیرت الهی بود در دل‌های امت.

هرچه خواستم بگویم که نه دی چیست، زبان الکن بود و قلم قاصر. فقط می‌توانم که بگویم نه دی، نه دی بود و بس.
br نوشته شده در تاريخ سه شنبه نهم دی 1393 توسط رضا وحدانی

تاریخچه تشكیل بسیج

بسیج یك حركت اجتماعی است كه در هر جامعه ای با توجه به فرهنگ آن جامعه و به اشكال مختلفی در اثر شرایط خاص بوجود می آید . حتی در دوران صدر اسلام نیز به هنگام حمله كفار و منافقین علیه مسلمانان زمانی كه فرمان تشكیل نیروی مبارز علیه آنها داده می شود مسلمانان داوطلبانه در مساجد گردهم می آمدند تا توان خود را از نظر نیروی انسانی و تجهیزات نظامی برای مقابله با دشمنان اسلام بسیج كنند .
امام خمینی (ره) در این رابطه چنین می فرمایند :
« قضیه بسیج ، همان مساله ای است كه در صدر اسلام بوده است این مساله جدید نیست ، در اسلام سابقه داشته است و چون مقصد ما اسلام است ، باید هر جوانی یك نیرو باشد برای دفاع از اسلام و همه مردم و هر كسی در هر شغلی كه هست مهیا باشد برای جلوگیری از كفر و هجوم بیگانگان » .
( پرتو خورشید ، مركز مطالعات )
در طول تاریخ اسلام و ایران همواره دشمنان سعی كرده اند به اشكال مختلف از پیشرفت و ترقی مسلمانان جلوگیری كنند .
انقلاب اسلامی ایران كه الهام گرفته از اسلام ناب محمدی (ص) بوده از نخستین روزهای پیروزی با توطئه های گسترده و سازمان یافته دشمنان اسلام روبرو گردید . عظمت اهداف انقلاب و گستردگی توطئه های دشمنان ، ایجاب می كرد كه برای حفظ و سیانت از انقلاب اسلامی و ارزشها و اهداف آن در برابر شبیخون ابرقدرتها دفاع كند بنابراین بعد از پیروزی انقلاب اسلامی را درون اقشار میلیونی به طور خودجوش ، حركتی در جهت حفظ و حراست دست آوردهای انقلاب و پیروزی بزرگی كه نصیب امت اسلامی شده بود ، بوجود آمد . و بنابراین بسیج در دو مرحله شكل گرفت .
 

 

تشكیل بسیج پس از پیروزی انقلاب اسلامی

در این رابطه پیدایش بسیج در دو مرحله قابل توجه است :
1- بعد از پیروزی انقلاب اسلامی شاهد حركتی فرهنگی بودیم كه به واقع درجهت حفظ دستاوردهای انقلاب اسلامی مان به شمار می آید و در این مسیر شاهد تشكیل ارگانها و هسته های انقلابی نظیر سپاه ، كمیته های انقلاب و غیره بودیم كه نقش مردم در این حركت و تلاش چشمگیر و موثر بود به نظر می رسد بعد از رشد این نهادها مردم به این فكر می افتند
كه بایستی جهت كسب آمادگی در مقابله با دشمنان انقلاب آموزشهای رزم نظامی را ببینند و طبیعتا حركتی به نام بسیج در پایگاه ها و مساجد بوجود می آید كه آموزشهایی هم داده می شود..
2- مرحله دوم مصادف است با تصرف جاسوسخانه آمریكا كه با اشغال این لانه فساد توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام شیطان بزرگ برای نجات خود از وضعیت موجود به توطئه هایی علیه جمهوری اسلامی دست زد‌ ، از جمله حمله نظامی به طبس ، غافل از اینكه شن ها مامور الهی شده و این توطئه را خنثی كردند یا مثلا حصر اقتصادی كه این توطئه هم خود عاملی شد برای حركت هرچه بیشتر مردم در جهت خودكفایی جمهوری اسلامی ایران ، ترور شخصیت های اسلامی ، كودتا و حركتهای مذبوحانه گروهكهای چپ و راست ، « الحمد الله الذی حعل اعداءنا من الحمقا » ؛ خدا را شكر كه دشمنان ما را از احمق ها قرار داد و از حماقت آنها همین بس كه سنت « لا یتغیر الهی اینست كه صالحان و شایستگان وارثین اصلی زمین هستند ولی آنها غافلانه هر لحظه در پی تدارك حیله جدیدی بوده و هستند و امام همیشه در جهادمان با دید وسیع و پیامبرگونه شان بخوبی دریافته بودند كه شیطان بزرگ بیكار نمی نشیند لذا در 5 آذرماه 1358 تشكیل ارتش 20 میلیونی را صادر فرمودند . در این فرمان حركتهایی را كه به نام بسیج در جامعه مطرح بود تسریع نموده و انسجام بخشیدند و از آن تاریخ بود كه مسوولین به این فكر افتادند كه سازمانی به نیروهای موجود در جامعه بدهند و در پی فرمان امام امت ، زن و مرد ، پیر و جوان از نوجوان 12 ساله تا پیر 70 ساله عاشقانه فرمان رهبرشان را لبیك گفتند

تعریف بسیج

بسیج به لحاظ لغوی به معنای سامان و اسباب ساز و سازمان جنگ : عزم و اراده ، آماده سفر شدن و آماده ساختن نیروهای نظامی یك كشور برای جنگ می باشد . ( دهخدا ، 1372 )
به نظر ما بسیج یك حركت منظم و سارمان یافته اجتماعی است كه با توجه به فرهنگ هر جامعه و به اشكال مختلفی در اثر شرایط خاصی مانند جنگ ، حوادث غیر مترقبه و حتی در زمان صلح و آرامش به صورت آماده باش بوجود می آید .
در جامعه ما نیز بسیج یك نهاد اجتماعی است . همانند خانواده كه به صورت عضوی از ساخت و نظام اجتماعی جامعه است به شمار می آید ، نهادی كه با هدف پاسداری از ارزشها و آرمانهای انقلاب اسلامی بوجود آمده است و انحلال آن جز در صورت انحلال جامعه اسلامی قابل تصور نیست .
در اساسنامه بسیج مستضعفین ، بسیج را به این صورت تعریف كرده اند :
« بسیج نهادی است تحت فرماندهی مقام معظم رهبری كه هدف آن نگهبانی از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن و جهاد در راه خدا و گسترش حاكمیت قانون خدا در جهان طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران و تقویت كامل بنیه دفاعی از طریق همكاری با سایر نیروهای مسلح و همچنین كمك به مردم هنگام بروز بلا و حوادث غیر مترقبه می باشد . » ( سپاه از دید قانون 1362 )
 

هدف از تشكیل بسیج

آرمان والا و ایده بلند و هدف عالی انقلاب اسلامی ما را چنین می سزد كه از چار چوب مرزهای ایران بگذرد و دروازه های ملل محروم و توده های مظلوم و مستضعف جهان را بگشاید و پیام آرامش بخش و رسالت انسانی و رهائی بخش خویش را بگوش جان آنها برساند و زمینه های حكومت عدل الهی و جهانی امام عصر (عجل الله فرجه) را آماده سازد . و از این روی ، بسیج تمامی نیروهای فعال و آمادگی جهت تحقق این آرمان ارزنده انسانی ، امری ضروری و طبیعی به نظر می آید .
و از اینجا بود كه امام خمینی (ره) این قلب تپنده انقلاب و پیام آور آزادی و كرامت و هویت اسلامی و انسانی این قرن جهت مبارزه همه جانبه با آمریكای جهانخوار كه هر روز برای گسترش تجاوزات و سبعیت خویش ، چنگ و دندان نشان می دهد و در رویارویی با همه ابرقدرتهای تجاوزگر و تیز ، رشد انقلابی نهضت اسلامیمان روز 5/8/58 را بسیج عمومی اعلام فرمودند و هدف از تشكیل بسیج را گفتند كه « مملكت اسلامی باید همه اش نظامی باشد و تعلیمات نظامی داشته باشد » و در حالت كلی می توان گفت كه هدف از تشكیل بسیج را قرآن بیان نموده و در سوره توبه آیه 40
می فرماید: « ‌انفروا خفاقا و ثقالا و جاهدوا باموالكم و انفسكم فی سبیل الله ذلكم خیر لكم ان كنتم تعلمون » ؛ با كیفیت مختلف حركت كنید و كوچ كنید در حالیكه با بار سبك هستید . مجهز باشید و جهاد كنید با مال و جانتان در راه خدا ، و یكی دیگر از هدف تشكیل بسیج را بازوی ولایت فقیه دانسته و تك تك اعضای بسیج را سلول های بافت ولایت فقیه می دانیم . بهر حال هدف از تشكیل بسیج را جذب آموزش ، سازماندهی نیروهای مردمی دانسته و اصلی ترین مساله بسیج ، بكارگیری نیروهای مردمی در ماموریتهای محوله با توجه شرایط سنی بسیجیان اعم از دانش آموزی ، دانشجویی ، كارگری ، كارمندی ، عشایر و غیره می باشد تشكیلات بسیج به علت ساخت مردمی از یك طرف و گستردگی آن از طرف دیگر باید طوری تنظیم شود كه هم در زمان صلح و هم در زمان جنگ بتواند كارآیی لازم را داشته باشد .
 

اهمیت و ضرورت تشكیل بسیج

دفاع از مقدسات و ایدئولوژی اسلام ایجاب می كند كه در مقابل خطراتی كه آن را تهدید می كند به گونه ای منطقی و شیوه ای صحیح با آن خطر برخورد كرد . امام خمینی (ره) در مورد اهمیت و ضرورت تشكیل بسیج فرمودند : « دفاع از اسلام و كشورهای اسلامی امری است كه در مواقع خطر ، تكلیف شرعی و الهی و ملی است و برتمام قشرها و گروهها واجب است » .
همچنین اصل پیشگیری ایجاب می كند كه امت اسلامی برای مقابله با هر گونه خطر احتمالی از سوی دشمنان اسلام در آماده باش كامل بسر برده و آمادگی دفاعی برای هرگونه خطری كه اسلام را به مخاطره افكند را داشته باشند . فرمان صریح قرآن كریم در آیه شریفه « واعدوا لهم ما استطعتم من قوه » كه برای ترسانیدن دشمنان خدا و اسلام و امت اسلامی آمده است دال بر صحت این ادعا می باشد . از اینروست كه می بینیم در سفارشات اولیای اسلام نیز بر آماده بودن برای خطرات احتمالی بسیار تاكید شده است و از مسلمانان خواسته اند كه درهنگام خواب وصیت نامه و شمشیر را در زیر سر قرار بدهند و این نیست جز فرمان آماده باش برای لقاء الله و همچنین برای دفاع از دین خدا ، لذا سلاله نبوت ، رهبر راحل انقلاب اسلامی در این مورد خطاب به امت اسلامی فرموده اند : « مملكت اسلامی باید همه اش نظامی باشد و تعلیمات نظامی داشته باشد یكی از ابواب فقه باب رمی است . باب تیراندازی است ، آنوقت تیراندازی بوده حالا هم تیراندازی هست به یك طور دیگری » در اسلام با اینكه رهان ، یعنی یك چیزی را بگذارند برای چیزی كه نظیر قمار بازی می شود حرام است برای تیراندازی حرام نیست ، برای اسب دوانی حرام نیست .
سبق و رمایه یكی از مسائل فقه است برای اینكه همه افراد مستحب است كه سواری یاد بگیرند . حالا اتومبیل سواری و رانندگی را یاد بگیرند . و برای همه است كه تیراندازی را یاد بگیرند ، فنون جنگی را یاد بگیرند . باید ملت ما جوانهایشان مجهز باشند به همین جهاز و علاوه بر جهاز دینی و ایمانی كه دارند مجهز به جهازهای مادی و اسلامی هم باشند و یاد گرفته باشند . اینطور نباشد كه یك تفنگی كه دستشان آمد ندانند كه با آن چه كنند . باید یاد بگیرند و یاد بدهند . جوانها را یادشان بدهید همه جا . حضرت امام اضافه می كنند كه باید اینطور شود كه یك مملكتی بعد از چند سالی كه 20 میلیون جوان دارد 20میلیون تفنگدار داشته باشد و 20میلیون ارتشی داشته باشد » .( پیام انقلاب شماره 72 )
 

اهمیت و ضرورت تشكیل بسیج در جمهوری اسلامی ایران

بعد از تسخیر انقلابی لانه جاسوسی آمریكا انتظار آن می رفت كه از سوی دشمن شماره یك یعنی آمریكای جهانخوار توطئه ها و تحریكها بر ضد این كشور انقلابی شدت یافته و با گسترش آنها زمینه را برای دخالت نظامی آماده نماید ، تا با حمله مسلحانه به ایران و انقلاب اسلامی ، رژیم مردمی جمهوری اسلامی را از پای در آورد ، و حاكمیت طاغوت را دوباره برقرار سازد . بنابراین مشخص بود كه در این جنگ جدید امت اسلام نمی تواند فقط و فقط از مشت خویش استفاده كرده و به دفاع برخیزد بلكه ضرورت مسلح شدن و آموزش نظامی دیدن برای همه مشخص بود و احساس می شد كه اگر همه مردم وارد صحنه نشوند و با كیفیت و طرز كار سلاحها آشنایی نداشته باشند نمی توانند این سلاح ها را علیه شیطان بزرگ بكار گیرند . از اینرو تشكیل بسیج در تمام قشرها ( دانش اموزی ، دانشجویی ، كامند، كارگری ، عشایری و ... ) به شكل وسیعی صورت گرفت و امام امت فرمان تاریخی تشكیل بسیج عمومی را صادر و در رابطه با ضرورت آن چنین فرمودند : « الان در راس همه مسائل اسلامی ما قضیه مواجهه با آمریكاست . باید تمام تجهیزات ما بطرف این دشمن باشد. مبادا یك وقتی یك تبلیغات سویی بشود و نظرهای ما تشتت پیدا بكند و افكارمان افكار مختلف بشود ... باید الان همه افكار ها یك چیز باشد . چطور در ان وقتی كه ما مواجه با این قدرت شیطانی داخلی بودیم هیچ دیگر تشتتی در كار نبود . همه با هم یك فكر داشتید و الله اكبر می گفتید و مقابله با یك چنین قدرتی می كردید شما الان می دانید كه مقابله ما با یك قدرتی است كه قدرتش صدها برابر زیادتر از آن قدرت قبلی است . شما امروز یك چنین حالی دارید و مملكتمان یك چنین حالی دارد . مملكت شما الان یك حالی دارد كه اگر دیر بجنبیم برای همیشه تا آخر از بین رفته ایم . همه باید یكصدا باشند .سرو صدای امروز حفظ مقابله با آمریكاست ... باید همه قوایمان را مجتمع كنیم برای نجات دادن این كشور باید اگر مسائلی برایمان پیش بیاید هرچه هم سخت باشد تحمل كنیم . باز هم من تكرار می كنم كه بدانید شما با یك قدرتی مواجه هستید كه اگر غفلت بشود مملكتتان از بین می رود ، غفلت نباید بكیند غفلت نكردن به این است كه همه قوا را و هرچه فریاد دارید بر سر آمریكا بكشید ، هرچه تظاهرات بر ضد آمریكا بكنید قوای خودتان را مجهز بكیند و تعلیمات پیدا كنید و به دوستانتان تعلیم بدهید » ، كه امام (ره) دقیقا با فرمایشات پیامبرگونه خود ضرورت تشكیل بسیج را ترسیم نمودند .

br نوشته شده در تاريخ شنبه یکم آذر 1393 توسط رضا وحدانی

با تمام خستگی لبخند داشت (رجایی)

چشمهایش حیرت آیینه بود غربتش سنگین تر از آدینه بود
با شقایق نسبت دیرینه داشت زخم صدها دشنه را بر سینه داشت
عشق از او مهربانی می گرفت چشمش از دریا نشانی می گرفت
با کتاب زیستن بیگانه بود در مسیر شعله ها پروانه بود
با تمام خستگی لبخند داشت گرچه با غم ریشه اش پیوند داشت

هنر باهنر

هنر باهنر شوریدگی او در مقام پرستش و عشق بود و با همین شوریدگی و شیدایی بود که بر هر چه غیر حق بود شورید و با همان دلدادگی و شوریدگی به شهود و شهادت رسید که ارج و هنر او جز این نبود.

سلوک آشن

شیوه زندگی شهید رجایی برای آنها که شیفته تزکیه و خدمتند مرامی آشناست. او که از کاسبی و دوره گردی شروع کرد تا زمان شهادت با مردم و در میان مردم ماند و تلاش کرد آنجا که برای محرومان نمی تواند کاری کند، با صداقت و خضوع با ایشان همنوایی و همدردی کند و دست کم در زندگی خویش به سان ضعیف ترین طبقات مردم زندگی کند.

رجایی، معلم واقعی

همسر شهید رجایی می گوید: او در زندگی برای من یک معلم واقعی بود؛ چرا که فقط حرف نمی زد، بلکه عمل می کرد و بهترین ویژگی یک معلم همان عمل اوست. همیشه اگر ضعفی در خودش می دید، سعی می کرد در آن مورد کسی را نصیحت نکند و تا خودش را اصلاح نمی کرد، بر زبان نمی آورد.

پیمانی با خدا

در حساس ترین وضعیت و بحرانی ترین زمان ها و حتی در مهم ترین جلسات مملکتی دیده نشد که شهید رجایی از سعادت درک نماز اول وقت غافل باشد. او با خدای خود پیمان بسته بود که پیش از خواندن نماز از خوردن غذا خودداری کند و برای تخلف از آن مجازاتی نیز برای خود قرار داده بود. از این رو در بحرانی ترین زمان ها هم دیده نشد که شهید رجایی از درک نماز اول وقت غافل شود.

عالمی مجاهد

شهید باهنر، عالمی مجاهد بود که بیشتر عمر 48 ساله خود را در راه خدمت به اسلام و مسلمانان گذراند. او در زمان طاغوت مبارزات خود را در دو جبهه گستراند و با سعی و جدیت تمام به آنها پرداخت. این دو جبهه یکی جبهه عقیدتی و فرهنگی و برخورد بنیادین برای اصلاح پایه های فرهنگی جامعه و دیگری مبارزه مستقیم با رژیم طاغوت بود.

دو قهرمان همیشه جاوید

رجایی و باهنر، دو نام آشنا و دو وجود با برکت و دو انسان مکتبی ـ انقلابی، تا ابد در وجدان امت اسلامی زنده و جاویدانند. رجایی و باهنر دو قهرمانند که در ایمان و استقامت و عمل صالح گوی سبقت از دیگران بوده اند؛ دو نفس مطمئنه اند که ندای دعوت حق را بی درنگ لبیک گفته و به جرگه بندگان خاص خدا پیوسته اند؛ دو عبد صالحند و دو ترجمان عبادت و عبودیت، که حیات طیبه خویش را در پیوند دائم با معبود بنیاد نهاده اند.

رجایی و باهنر در منظر امام

آقای رجایی و آقای باهنر هر دو شهیدی هستند که با هم در جبهه های نبرد با قدرت های فاسد هم جنگ و هم رزم بودند. خداوند خواست که با هم از این دنیا هجرت کنند و به سوی او هجرت کنند.

در عین حال که شهادت این دو بزرگوار برای من بسیار مشکل است، می دانم که آنها به رفیع اعلا متصل شده اند و برای آنها آرامش هست.

در سوگ یاران

خواهم از طوفان غم چون ابر در هامون بگریم دیده را دریا کنم در سوگ یاران خون بگریم
از غم مرگ عزیزان جوی ها بندم به دامن بهر آن دریادلان صد دجله و جیحون بگریم
در عزای عاشقان کوی لیلای حقیقت سر نهم اندر بیابان زار چون مجنون بگریم
با دلی سوزان و با اشکی دمادم شمع آسا در غم پروانگان با آه آتش گون بگریم
با دو چشم خون فشان در مرگ جانسوز رجایی روز و شب در کنج حسرت با دلی محزون بگریم
یاد روی باهنر در خاطرم چون نقش بندد بر جفای نقش بند گنبد گردون بگریم
بهر هفتاد و دو تن بسیار کردم گریه اما در عزای این دو تن شاید کز آن افزون بگریم

مردمی بودن

مهم ترین ویژگی رجایی و باهنر برانگیخته شدن آنها از میان مردم و پیوستگی دایم آنها بامردم بود. به طوری که هرگاه انسان با آن دو شهید گرانقدر برخورد می کرد احساس می کرد که همیشه با مردمند و مشکلات جامعه را با تمام وجود لمس کرده اند.

ولایت فقیه پیوند اعتقادی

شهید رجایی در مورد رهبری می گویند: «مسئله رهبری بنا بر ضرورت انقلاب باید خوب شناخته شود. رهبری در شخص امام نیست؛ در موضوع امام است، موضوع مرجع تقلید است. مرجع تقلید با مصدق فرق می کند؛ با لنین فرق می کند [...] کلیه حرکات ما از موقعی که چشم باز می کنیم (صبح) تا موقعی که چشممان را می بندیم (شب) هر کاری که می کنیم یک مسئله شرعی است. چه کسی این مسئله شرعی را مشخص می کند؟ مرجع تقلید. پیوند را احساس کنید. پیوند، پیوند اعتقادی است، نه پیوند سیاسی. پیوند سیاسی یک بعد رهبری است».

اندیشمندی فرهیخته

بی شک شهید باهنر از تلاشگران بزرگ صحنه اندیشه و فرهنگ اسلامی است. او از جمله بزرگان و اندیشمندانی بود که در راه تحول فکری و فرهنگی جامعه گام های بسیار بزرگ و مؤثری همراه با سایر همفکران خود برمی داشت. به طوری که به جرأت می توان ادعا کرد که از عوامل مهمی که سبب آگاهی و روشن بینی نسل حاضر شده، اقدامات گسترده فرهنگی شهید باهنر و سایر دوستان همکار و همفکرش در گذشته است.

دولت در نظرگاه امام خمینی(ره) رهبر کبیر انقلاب

دولت باید با تمام قدرت آن طوری که علی(ع) برای محرومین دل می سوزاند، این [دولت] هم با تمام قدرت دل بسوزاند برای محرومین. مثل یک پدری که بچه هایش اگر گرسنه بمانند، چطور با دل افسرده دنبال این می رود که آنها را سیر کند، یک دولت تابع امیرالمؤمنین باید این طور باشد.

دولت در نگاه رهبر معظم انقلاب، آیة الله خامنه ای(مد ظله العالی)

... شاید بشود گفت که خود این مناسبت هفته دولت ما، یکی از تصادف های پرمعناست. هفته ی دولت یک کشور، یادبود شهادت دو شخصیت دولتی برجسته است. راه خدمتگزاری به مردم باید با توجه کامل به شاخصه هایی که در وجود شریف امام خمینی(ره)متبلور بود، با قدرت و قوت، امید به آینده و اعتماد به کمک های پروردگار ادامه یابد [و] اگر می خواهید در کارهایتان موفق باشید، سعی کنید انسجام دولت و نظام در سطح عالی حفظ شود [و] من مطمئنم که شما موفق خواهید بود.

دولتی مکتبی

دولت شهید رجایی نمونه عینی دولت اسلامی و مکتبی به حساب می آید و این حقیقتی است که نه در سخن، بلکه در رفتار آن شهید عزیز به زیباترین شکل نمود می یافت. در مدتی که شهید رجایی رئیس جمهور بود، ارزش های والایی چون ساده زیستی، صرفه جویی، پرهیز از اسراف، کنترل و حفظ بیت المال، اجتناب و پرهیز از تجمل گرایی و بی اعتنایی به مقام و ریاست در سیره شهید رجایی و دولتمردانی که با ایشان همکاری و همیاری صمیمانه داشتند تجلی یافت. احتیاط ها، دقت ها و مراقبت های ممتد او در تمام حرکات و عملکردهایش، کارگزاران و مدیران نظام را نیز به احتیاط و مراقبت کشانده بود.

جذبه های الهی و انسانی شهید رجایی

شهید رجایی از زمامدارانی بود که هیچ گاه اسیر جلوه های کاذب قدرت و ریاست نشد و خویشتن انسانی خویش را با گرایش های باطل ناشی از حب جاه و مقام باطل نساخت. مراقبت ها و تلاش هایی که شهید رجایی در دوران زندگی و مبارزه سیاسی خویش داشت، چنان بود که جز با انگیزه الهی و به منظور خدمت به مردم انجام نمی داد و به همین دلیل بود که در مدت تصدی پست های نخست وزیری و ریاست جمهور همواره در اوج فروتنی و خاکساری زیست.

یک خاطره، روح بزرگ و الهی

آقای رجایی برای اینکه به دفتر کارش داخل شود، از اتاق من که مسئول دفتر او بودم عبور می کرد. یک روز صبح که به اتاق من آمد، به ایشان سلام کردم. جوابی داد و وارد دفتر کارش شد. بعد از چند لحظه مرا خواست. گفتم: چه فرمایشی دارید؟ گفت: کاری ندارم؛ می خواستم از شما معذرت خواهی کنم. با تعجب پرسیدم: معذرت برای چه؟ گفت: به نظرم این طور آمد که وقتی وارد اتاق کار شما شدم و به من سلام کردی، خوب نتوانستم جواب سلام شما را بدهم... از اینرو شما را خواستم که اگر نقصی در رفتار من دیده اید بر من ببخشید و مرا حلال کنید. به حال معنوی و اخلاقی ایشان غبطه خوردم که چه کرامت نفسی دارند.

 

هردم از این رهگذر، رهگذری می رود از پی مردان مرد پی سپری می رود
عرصه نگردد تهی، گرچه زهم سنگران گه جگری می درند گاه سری می رود
روزن فتح و ظفر بسته نخواهد شدن گر زقضا ناوکی بر قدری می رود
راه رجا بسته نیست گرچه رجایی برفت ریشه به جا باد اگر برگ و بری می رود
بی هنران را بگو با هنرانیم ما گرچه زملک هنر باهنری می رود
مکتب اسلام باد زنده که از راه آن گاه شُبیری رود گه شُبَری می رود

دولت و پشتوانه مردی

در بحبوحه رویارویی با مسائل و مشکلات اجرایی، دولت ها به ابزارها، امکانات، فرصت ها و سرمایه های فراوانی نیاز دارند. اما آنچه در این میان تعیین کننده است و سرنوشت دولت ها را رقم می زند، پشتوانه مردمی است که می تواند اقتدار و بقای دولت ها را در سخت ترین اوضاع و حتی در مراحل بحرانی رقم بزند. این نکته را به خوبی می توان در مسئله جنگ تحمیلی و دوران سازندگی دید. به برکت وجود چنان پشتوانه مردمی عظیمی بود که نظام و انقلاب توانست حساس ترین بحران ها را هم پشت سر بگذراند. اگر دولتی از پشتوانه مردمی مناسب برخوردار نباشد، محکوم به شکست است.

هفته دولت، هفته ی همدلی مردم و مسئولان اجرایی

هفته دولت، هفته تجدید پیوند مسئولان با مردم است. مردم با بررسی عملکرد مسئولان و درک مشکلات و توانمندی های دستگاه های اجرایی، بیش از پیش به دولت نزدیک می شوند و سعی می کنند تا با همدلی و همراهی با مسئولان دولتی در رفع مشکلات و موانع کمر همت ببندند و موجبات دلگرمی و اهتمام مسئولان را بیش از پیش فراهم آورند. مردم، دولت را متعلّق به خود می دانند. در این هفته، دولت کارنامه خود را به مردم عرضه می دارد و در رفع مشکلات و تقویت توانمندی ها از آنان یاری می جوید و به مدد پیشنهادها و انتقادهای آنان به اصلاح خود می پردازد.

میثاق با شهیدان

هفته دولت هفته درس گرفتن مسئولین از پاکبازانی چون رجایی و باهنر است که وجود خویش را وقف پیشرفت جمهوری اسلامی و تداوم انقلاب اسلامی کردند و با کارنامه ای آکنده از افتخار دعوت حق را لبیک گفتند و در جوار قرب دوست آرمیدند. در هفته دولت با همه پاکبازان و جانبازان و شهیدان میثاق می بندیم که به آرمان های روشن و پاک آنان وفادار مانیم و در به ثمر نشاندن درخت بارور انقلاب اسلامی از هیچ کوششی دریغ نکنیم. ما به جهانیان نشان خواهیم داد که جمهوری اسلامی حکومتی مقتدر و با عزت است.

خیرات و برکات دولت اسلامی

مردم ایران در سال 57 با انگیزه های الهی، به رهبری روحانیت و مرجعیت اصیل، خیزش عظیم خویش را که از سال ها قبل آغاز شده بود به سرانجام رساندند. اجرای عدالت اجتماعی و اقتصادی مهم ترین و اصلی ترین خواسته آنان بود. دولت و نظام اسلامی نیز عدالت اجتماعی و اقتصادی را سرلوحه تمام برنامه ریزی های خود قرار داد. رسیدگی به مناطق محروم و فراموش شده به خصوص مناطق روستایی از مهم ترین اولویت های دولت اسلامی بوده و هست. مبارزه با فقر و بی سوادی، تأمین راه های ارتباطی مناسب شهری و روستایی، برق رسانی، ساخت و راه اندازی کارخانه های مختلف برای اشتغال زایی، و بهبود کمی و کیفی کشاورزی از مهم ترین خیرات و برکات دولت اسلامی است.

دولت و حکومت در اسلام

از میان ادیان الهی، اسلام تنها دینی است که به تمام ابعاد وجودی انسان، چه فردی و چه اجتماعی، توجه لازم را داشته است. قوانین اسلام، چه در مورد مسائل فردی و چه مسائل اجتماعی و سیاسی، به گونه ای است که اگر به درستی اجرا شود، نجات فرد و جامعه را در پی دارد. اسلام از مردم می خواهد که خود برای اقامه عدل قیام کنند. جهت گیری های اسلام در مسائل اجتماعی و سیاسی، همه و همه برای اجرای عدالت و حدود الهی در جامعه است. حکومت کوتاه، اما سراسر عدل امیرالمؤمنین نمونه جامع حکومت و دولت اسلامی است.

فضایل فراموش شده

هفته دولت یادآور فضایل بزرگ انسانی ـ الهی شهیدان رجایی و باهنر است. نام رجایی و باهنر یادآور فضایل فراموش شده تلاش، پایداری، تحمل سختی ها، ساده زیستی، مسئولیت پذیری در لحظات بحرانی، ولایت مداری، توجه به دردهای جامعه و صدها ویژگی انسانی و اسلامی دیگر است. رجایی و باهنر نشان دادند که می توان در عالی ترین مقام رسمی دولت بود، اما محرومان و پابرهنگان را ـ که حامیان اصلی دین و نظامند ـ فراموش نکرد.

مردان طریقت

ای اوج نجابت ای رجایی در حلقه ی عاشقان کجایی
ای باهنر ای عزیز برتو کی رفته گمان بی وفایی
هر صبح به جنگ خصم بودید شب بر در دوست بر گدایی
صف بسته کنون به گرد ما خصم اینک نه سزاست این جدایی
یاران امام جمله کشتند دزدان پلید پارسایی
ما مانده و کوهی از غم و درد بر این ره روشن خدایی

کلامی از شهید رجایی

رهبری در ایران مسئله مرجعیت است و این کلمه ولایت فقیه، به تعبیر یکی از دوستان، تنها مشخصه قانون اساسی جدید از قدیم می تواند باشد؛ یعنی آن جوهره انقلاب اسلامی است. ما ولایت فقیه را به عنوان عالی ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی در قانون اساسی خود گنجانیده ایم. دولت [نیز] خود را موظف می داند که این قانون اساسی را که خونبهای صدها هزار شهید، معلول و اسیر و تبعیدی است با تمام قوا در جامعه پیاده کند.

کلامی از شهید باهنر

ملت قهرمان ما تصمیم گرفته است خطّ اسلام و امام را رها نکند و صمیمانه در صحنه بماند تا حکومت و قوانین بر خط حاکمیت اسلام حفظ شود. برای ما شرق و غرب مطرح نیست. برای ما مسئله حقوق ملی و انسانی و آزادی و استقلال مطرح است. ما نمی خواهیم در حوزه اقتدار این و یا آن ابر قدرت قرار بگیریم. ما در هر حال برای مقابله و مقاومت آماده ایم و تسلیم، در فرهنگ انقلاب ما راه ندارد. نیروی عظیمی در اختیار ملت است. این سرمایه نباید از بین برود. ما بایستی این انقلاب را تا کسب پیروزی نهایی ادامه دهیم.

شهادت و مقاومت

هنوز غم و اندوه شهدای هفت تیر، شهید بهشتی و 72 یار انقلاب، التیام نیافته بود که دیگر بار مصیبت تازه شد. انفجار دفتر نخست وزیری در هشت شهریور شصت جراحتی عمیق در بدنه ی نظام نوپای اسلامی ایجاد کرد. شهادت رئیس جمهور محبوب و مردمی، رجایی، و نخست وزیر فداکار، باهنر، در انفجار دفتر نخست وزیری، قلب پاک امام و مردم را به سختی جریحه دار کرد. منافقان کوردل نمی خواستند و نمی توانستند عشق مردم را به نظام اسلامی باور کنند. ترور و انفجار، اقدامی شکست خورده از طرف این کوردلان شب پرست بود تا مردم را از نظام و امام مأیوس و دل سرد کنند اما آنها نمی دانستند که با شهادت هر عزیز، خونی تازه در رگ های پرتوان این ملت جریان پیدا می کند.

آن سال های سخت گذشت...

دیگر آن سال های سخت و دشوار گذشت؛ سال هایی که مجبور بودیم برای یادگیری دو کلاس سواد راه سخت و پرخطر روستای مجاور را طی کنیم. مدرسه روستا مجاور، چادری محقر بیش نبود با انبوه دانش آموزان. دیگر گذشت آن سال هایی که مجبور بودیم راه سخت و ناهموار روستا را طی کنیم، تا خود را به درمانگاه محقر و بی امکانات مرکز بخش برسانیم. دیگر آن سال های سخت و دردآور گذشت. امروز به برکت دولت اسلامی و فعالیت شبانه روزی بچه های سخت کوش نهاد انقلابی جهاد سازندگی، روستای کوچک و زیبای ما از نعمت برق، آب بهداشتی، مدرسه، مرکز بهداشت و راه روستایی برخوردار شده است.

دولت و توجه به بخش کشاورزی

سرزمین بزرگ و پرخیر و برکت ایران اسلامی استعداد فراوانی در زمینه کشاورزی دارد. تنوّع محصولات کشاورزی، بی نظیر و شگفت انگیز است؛ به طوری که ایران در میان کشورهای مختلف از نظر تنوّع محصولات کشاورزی کم نظیر است. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مسئله کشاورزی و وابسته نبودن کشور به غلات در صدر مسائل دولت قرار گرفت و شعار «گندم بکاریم، استقلال درو کنیم» شعاری فراگیر شد و به همین منظور نهاد انقلابی جهاد سازندگی تأسیس شد. این نهاد انقلابی تمام امکانات خود را متوجه روستاها و مناطق کشاورزی کرد و اکنون به برکت دولت اسلامی بخش کشاورزی از بخش های پرتوان و فعّال جامعه است.

دولت و بخش صنعت

وجود کارخانه ها و کارگاه های تولیدی باعث رونق اقتصادی و اشتغال می شود. ایران اسلامی به علت نیرنگ های استعماری و بی کفایتی زمامداران پیشین صنعتی ضعیف، کم بهره و بی رونق داشته است؛ اما پس از انقلاب اسلامی بخش صنعت نیز مورد توجه ویژه قرار گرفت. کارخانه ها و کارگاه های تولیدی مختلف در مناطق مختلف کشور ایجاد شد. ایجاد این مراکز هم خیل عظیم جوانان را به کار و تولید تشویق می کرد، و هم مواد خام و معدنی که پیش از این به خارج کشور صادر می شد تبدیل به محصولات مورد نیاز جامعه شد.

دولت و آموزش و پرورش

آموزش و پرورش نماد فرهنگ جامعه است. هرچه آموزش و پرورش جامعه پویا و زنده باشد، آن جامعه از بالندگی و توسعه خوبی برخوردار است. هزینه های آموزش و پرورش در حقیقت سرمایه گذاری های بلندمدتی است که مدیران و زمامداران جامعه برای آینده کنار می گذراند. از اهداف مهم و بلندمدت دولت اسلامی توجه به امر مهم و آینده ساز آموزش و پرورش است. ایجاد مدارس در مناطق محروم و دورافتاده، تأسیس مدارس استعدادهای درخشان، جذب معلمان متعهد و متخصص، بررسی و تدوین کارشناسانه متون درسی، و ایجاد نهضت بزرگ سوادآموزی از اقدامات اساسی دولت در بهبود کیفی و کمی امر آموزش و پرورش است.

دولت و ثروت های ملی

معادن، جنگل ها، مراتع و نفت از مهم ترین ثروت های ملی به شمار می روند. نگهداری و استفاده صحیح و اصولی از این ثروت های ملی ـ که متعلق به تمام نسل هاست ـ از اهداف مهم دولت اسلامی است. پیش از انقلاب اسلامی این ثروت های ملی به صورت خام و اولیه به خارج کشور صادر می شد و ما مجبور بودیم فرآورده های این مواد خام را به چند برابر قیمت اصلی آن تهیه کنیم. اما پس از پیروزی انقلاب با تأسیس مراکز پالایش، و راه اندازی کارخانه ها و نیز صدور فراورده های نفتی به خارج از کشور، هم اقتصاد رونقی تازه یافت و هم بر ثروت های ملی افزوده شد و اکنون به لطف و برکت دولت اسلامی، دیگر چوب حراج بر ثروت های ملی زده نمی شود.

دولت و امنیت

امنیت و آرامش فردی و اجتماعی مهم ترین مؤلفه پایداری جامعه است. اگر امنیت فردی و اجتماعی متزلزل شود، جامعه با بحران جدی روبرو خواهد شد. دشمنان قسم خورده نظام و انقلاب کوشیدند با توطئه های مختلف، جنگ، ترور، انفجار و ایجاد بحران های اقتصادی و اجتماعی امنیت ملی و فردی را از جامعه نوپای انقلابی بگیرند؛ اما هوشیاری و آگاهی مسئولان و مردم تمام این توطئه ها را نقش بر آب کرد و امنیت در تمام مناطق کشور حاکمیت یافت. امنیت امروز ما حاصل خون هزاران شهید و جانباز است. یاد آنها همیشه جاوید باد.

دولت و جنگ

جنگ ها و درگیرها می توانند جامعه را به بحران های سخت و نابود کننده دچار کنند؛ به خصوص اگر این جنگ ها طولانی و فرسایشی باشد. جنگ هشت ساله ما آزمون دشواری بود که مردم و مسئولان نظام و به خصوص دولت های دوران جنگ سربلند و پرافتخار از آن بیرون آمدند. هرچند بار اصلی جنگ بر دوش مردم پایدار بود، اما طرح ها و برنامه ریزی های مسئولان نیز بسیار مؤثر و کارگشا بود، به طوری که در طول این هشت سال هیچ گاه در کشور وضعیت بحرانی و اضطراری به وجود نیامد. دولت با طرح ها و برنامه های دقیق و صحیح اقتصادی تمام مایحتاج جامعه را تأمین می کرد و مردم نیز کمبودها را با مقاومت و صبوری خویش جبران می کردند. آفرین بر این ملت و دولت!

رئیس جمهور ایران، شهید رجایی

آرام، متین و متواضعانه در کنار امام و مقتدای خویش ایستاده بود. مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری در حال اجرا بود. مراسم که که تمام شد او به طور رسمی و قانونی حکم ریاست جمهوری اسلامی ایران را دریافت کرد و به عنوان دومین شخصیت نظام اسلامی به جهانیان معرفی شد؛ اما در رفتار و منش او تغییری حاصل نشد و به تعبیر امام راحل من او را از زمانی که در کوچه پس کوچه های خاکی و مخروبه جنوب تهران دست فروشی می کرد، می شناختم و اکنون نیز که رئیس جمهور شده، او را می شناسم. در او هیچ چیز تغییر نکرده است. او هنوز رجایی است؛ با همان سادگی و تواضعِ زمانی که دست فروشی می کرد.

br نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوم شهریور 1393 توسط رضا وحدانی

ابو عبدالله، جعفر بن محمد الصادق معروف به جعفر صادق، امام ششم شیعیان که آن‌ها از وی با عنوان امام جعفر صادق یاد می‌کنند. وی فرزند محمد باقر و ام‌فروه است. او در ۱۷ ربیع‌الاول ۸۳ هجری قمری (۷۰۲-۷۰۳ میلادی[۱]) در مدینه بدنیا آمد. او توسط منصور دوانیقی، خلیفه عباسی مسموم شد و در ۲۵ شوال ۱۴۸ هجری قمری در سن ۶۵ سالگی در مدینه درگذشت. او بیشترین سال عمر را در میان یازده امام اول شیعیان داشته‌است. محل دفن وی کنار قبر پدرش در قبرستان بقیع شهر مدینه‌است.[۲] او در سن ۳۱ سالگی پس از درگذشت پدرش به امامت رسید. امامت او همزمان با سال‌های پایانی حکومت بنی امیه و سال‌های آغازین حکومت بنی عباس بود. به علت ضعف و عدم استقرار نظام سیاسی، وی فرصت بسیار مناسبی برای فعالیت فرهنگی و مذهبی به دست آورد. از سوی دیگر نیز عصر وی زمان جنبش فرهنگی و فکری و برخورد فرق و مذاهب گوناگون در جهان اسلام بود. زمینه فعالیت به گونه‌ای برای وی فراهم بود، که بیشترین احادیث شیعه در تمام زمینه‌ها از جعفر صادق نقل گردیده و مذهب تشیع به نام مذهب جعفری خوانده می‌شود.فقه شیعه نیز عمدتاً بر روایات به‌جای مانده از او مبتنی‌ست، به همین جهت مکتب فقهی شیعیان دوازده امامی را مذهب جعفری نیز می‌نامند.[
br نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوم شهریور 1393 توسط رضا وحدانی

br